arrowسه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ صفحه اصلي   


تبليغات

گفت و شنود مدیریت

موضوع جلسه این هفته : مدیریت بحران

محل تشکیل جلسه: دفتر انجمن

استاد راهنما : جناب آقای ارسلان

 

 

زني از تبار مردان و موفق تر از ...
نوشته شده توسط mandegar   

زني از تبار مردان و موفق تر از ... 
 
 
مي خوام از کتاب زنان در تجارت ، داستان يکي از زناني را براتون تعريف کنم که همگي با پشتکار و  از راههاي مختلف به بالاترين قله هاي موفقيت دست يافتند. آنها همه به خاطر استفاده از قدرت و مهارتهاي بي نظيرشان هر کدام در ايجاد کمپاني هايي کاملا جديد موفق و پيروز شده اند . يکي از اين Busineswoman هاي بي نظير خانم" Coco Chanel " خالق کمپاني بزرگ و بي همتاي " Chanel  "در صنعت مد , عطر , ادکلن و ... است.
 
 
 
 "مد فقط مربوط به لباس نيست . مد چيزي است در هوايي که استنشاق مي کنيم . مد در آسمان و خيابان هست . مد چيزي مربوط به ايده هاست ،روش ايست که زندگي مي کنيم چيزي است که اتفاق مي افتد... " ( Coco Chanel)
 
 
 
در شروع قرن بيستم ،فکر حضور زنان در تجارت احمقانه بود در آن روزها مردان صاحب تمام موقعيتها و قدرت پولي بودند و تمام تصميمات مربوط به پول ،توسط مردان گرفته ميشد .
 
آنها بر اين باور بودند که مکان زنها در خانه است ،مواظبت از بچه ها پختن غذا براي افراد خانواده و سر و سامان دادن به اوضاع خانواده.
 
اگر زني به کار احتياج داشت ،او نهايتا مي توانست شغلي در يک مغازه يا يک کارخانه داشته باشد ،اما او هيچ شانسي براي کار به عنوان يک زن تاجر يا مدير بانک يا يک حقوق دان نداشت .
 
زنان طراح لباس در آمريکا و اروپا در آن زمان از اين ايده که آنها بايد داراي موقعيت اجتماعي شوند حمايت مي کردند.
 
در آن زمان زنان از لباسهاي بلندي استفاده مي کردند که روي زمين کشيده مي شد و اين براي آنها که مي خواستند ماشين برانند يا اسب سواري کنند يا به سرعت قدم بردارند بسيار مشکل ساز بود .
 
آنها به مردان براي انجام کارهاي فوق احتياج داشتند يک زن همچنين مي بايست که پوستش را تا سر حد امکان سفيد نگه دارد تا نشان دهد که او يک زن با شخصيت است که در خارج از خانه زير نور آفتاب کار نمي کند، و اين بدين معنا بود که زنان بيشتر وقتشان را بايد در خانه سپري نمايند.
 
وقتي آنها به بيرون مي رفتند معمولا از کلاه هاي بسيار بزرگ که با گل و برگ و ميوه آراسته شده بود استفاده مي کردند که صورتشان را در برابر نور خورشيد محافظت کنند وهمين کلاه حرکت آنها را سخت مي کرد، اما خيلي از زنان بودند که از موقعيت اجتماعيشان در جامعه ناراحت بودند و حتي دوست نداشتند اين گونه لباسها را بپوشند .يکي از اين آدمها ،يک زن فرانسوي به نام Coco Chanel  بود.
 
وقتي او در سال  1910  وارد تجارت شد،تصميم به تغيير شکل لباسهايي گرفت که زنان مي پوشيدند. اما در طي اين  60  سال ، چيزي بيش از اين را نشان داد و همين امر او را به ثروتمند ترين و موفق ترين زن تاجر در غرب مبدل کرده است.
 
زماني کهCoco  اولين مغازه کلاه فروشي در پاريس را در سال  1910  باز کرد هيچ تجربه اي در مورد تجارت نداشت . او فقط  27  سال داشت و از يک خانواده معمولي آمده بود، وقتي مدرسه را ترک کرد براي مدت کوتاهي براي يک خياطي زنانه کار مي کرد .بعد از آن سعي کرد تا يک خواننده کلوپهاي شبانه شود ، جايي که او را Coco  ناميدند.
 
 Cocoيک زن جوان جذاب بود که هميشه لباسهاي خوب مي پوشيد و در دوست يابي موفق بود . اگر چه پولي نداشت اما با زناني که با مد پيش مي رفتند ، آ دمهاي موفق، و دوست پسراني که غالبا افسرهاي ثروتمند و جوان ارتش بودند ، معاشرت داشت يکي از آنها يک جوان خوش تيپ انگليسي بود با سبيل هاي مشکي و بزرگ به نام Boy Caple  . زمانيکه Coco  ازاو خواست تا مقداري پول به او قرض دهد تا بتواند يک مغازه باز کند Boy  بسيار متعجب شد، او تا به حال در مورد زني که تجارتي داشته باشد چيزي نشنيده بود ، اما از اين ايده خوشش آمد،  Coco درخواست مقداري پول براي باز کردن يک مغازه ،در يکي از بهترين خيابانهاي پاريس کرد، و Caple  هم آنقدر ثروت داشت که هرگز نگران پس دادن پول نباشد.
 
بيشتر مشتريان مغازه او زنان جوان و ثروتمندي بودند که عاشق کلاههاي بسيار زيبا اما ساده Coco  بودند و در جشنها به ديگر خانمهايي که هنوز کلاههاي قديمي مي پوشيدند، مي خنديدند . به زودي آنها از Coco  خواستند که برايشان لباسهايي به همان سادگي بدوزد،  Cocoاز لباسهاي بلند که مدلها و مانکنهاي آن زمان ميپوشيدند متنفر بود و از اين که مي تواست لباسها و دامنهايي خيلي کوتاه تر بدوزد  بسيار خوشحال بود .
 
او حتي مشتريان خودش را متقاعد کرد تا ژاکت و پيراهن هايي راحت بپوشند که به آنها اجازه بدهد تا به راحتي نفس بکشند ،و دوباره ثروتمندان و زنان مديست عاشق ايده هاي جديد  Coco شدند .
 
در سال  1913   Cocoدوباره از Boy Caple  درخواست پول کرد ، چون مي خواست دومين مغازه اش را افتتاح کند ، اما اين دفعه در فرانسه و در شهر ساحلي Deluville.
 
 در تابستان خيابانهاي  Deluville  مملو از آدمهاي اهل مد، از تمام اروپا بود، شاهزادگان  روس، خانمهاي انگليسي و دختران تاجرهاي آلماني همه به دنبال آخرين مدهاي روز بودند.  Cocoبعد از موفقيتش در پاريس مطمئن بود که مي تواند چيز جالبي به آنها ارائه کند . زنان جوان عاشق کلاههاي ساده ، ژاکت هاي راحت، دامنها و لباسهاي کوتاه Coco  بودند که قدشان تقريبا تا زير زانو مي رسيد. Coco   در سال اول در  Deluvilleپول زيادي در آورد و براي تابستان دوم انتظار درآمد خيلي بيشتري را داشت، اما براي او و براي هر انسان ديگري در اروپا ناگهان همه چيز بد شد. درژوئن  1914  بود که جنگ بين آلمان و فرانسه در گرفت. اوضاع و شرايط بسيار سخت شد.و ثروتمندان فرانسوي از شمال فرانسه به سمت هتلهاي گران قيمت شهر ساحلي Deluville  مهاجرت کردند تا خود را از درگيري نجات بدهند. برخي از مردم ترسيده بودند اما بقيه در حالت عادي به سر مي بردند آنها به همه مي گفتند نگران نباشيد، جنگ تا کريسمس تمام خواهد شد، اما بعد از چند هفته کاملا مشخص شد که آنها اشتباه مي کردند. مردها بيشتر و بيشتر شهر Deluville  را ترک مي کردند تا به جنگ بروند.
 
بسياري از هتلهاي گران قيمت تبديل به بيمارستان هايي پر از سربازان زخمي شده بودند. بيشتر زنان پولدار  Deluville  براي کمک کردن به ارتش فرانسه احساس مسئوليت کردند و شغل پرستاري را در بيمارستانها، و يا کارهاي مربوط به جنگ را انتخاب کردند.
 
اما بعد از چند روز فهميدند که با اين لباسهاي بلند کار کردن غير ممکن است و بايد بدنبال چيز راحت تري براي پوشيدن مي گشتند و از يکديگر ميپرسيدند از کجا مي توان لباسهاي راحتي تهيه کرد که هم با مد روز باشد و هم براي کار کردن راحت باشد.
 
و خيلي زود جواب را پيدا کردند ، درمغازه جديد Coco  کلاههاي ساده  ژاکتهاي راحت و دامن هاي کوتاهي که به آنها نياز داشتند پيدا مي شد لباسهايي که هم به مد روز و با طراحيهاي جديد دوخته شده بود و هم  آنقدر راحت بود که اجازه کارکردن و راحتي و سهولت در حرکت را به آنها ميداد.Coco  به زودي توانست لباسهايي را که طراحي مي کرد به سرعت بفروشد.
 
سال بعد درتابستان  1915  ،Coco  به سختي و به مدت طولاني کار کرد تا خودش را براي تعطيلات تابستاني آماده کند ، تا زماني که Boy  مرخصي ميگيرد بتوانند با هم به Biarritz  در جنوب فرانسه بروند. جايي که همه ميخواستند زماني را به دور از نگرانيهاي جنگ دور هم باشند، در Biarritz  مردم فقط مي خواستند اوقات خوشي داشته باشند و همه چيز را درمورد جنگ فراموش کنند .
 
شهر پر از افسران جواني بود که چند روزي را فارغ از جنگ با زنان و دوست دخترانشان سپري مي کردند. آنجا هر شب در هتلهاي بزرگ مراسم رقص برگزار مي شد . مغازه ها و رستورانها هميشه شلوغ بودند. اما جنگ باعث شده بود که زنان در Biarritz  به سختي بتوانند لباسهاي جديدي را که مي خواستند پيدا کنند.
 
  Coco   فورآ يک موقعيت تجاري را حس کرد و متوجه شد که زنان در اين شهر مدهاي متفاوتي از لباسها را که زنان  مي خواستند ، تقاضا داشتند . اين زنها مي خواستند که بيرون بروند و شادي کنند، و در عين حال مي خواستند که خوب به نظر بيايند و اصلآ نگران مقدار پول پرداختي بابت آن نبودند .
 
Coco  به Boy  گفت: تو هم اين موقعيت تجاري بي نظيز رو مي بيني ؟ اين مي تونه يک مسير جديد براي تجارت باشه. در Biarritz  من ميتونم لباسهاي جديد و ساده اي را به فروش برسانم که همه خانمها از استفاده آن احساس زيبايي و راحتي داشته باشند . Coco   گفت : اين لباسها بايد ظاهري متفاوت و جديد داشته باشند ، نبايد شبيه لباسهاي زنان ثروتمندي که کار ميکنند باشند، بلکه بايد احساس راحتي و آرامش به آنها بدهند.
 
ايده Coco  کاملآ درست بود او پارچه هايي از خارج فرانسه از اسپانيا سفارش داد . ويک خانه گرانقيمت در وسط شهر اجاره کرد . و براي درست کردن لباسها  60  زن استخدام کرد. او لباسها را به قيمت خيلي بالايي مي فروخت اما زنان خيلي خوشحال بودند و حاضر به پرداخت هر گونه قيمتي براي اين لباسها بودند . پوشيدن اين لباسها بسيار فراگير شد تا جاييکه حتي مردمان مادريد نيز از اين لباسها استفاده کردند.
 
در  3  سال بعد و طي جنگ جهاني اول که در شمال و شرق فرانسه ادامه داشت  Cocoبراي تجارتش بين  3  شهر Paris، Deluville  و  Biarritz  در رفت و آمد بود. تا  1916  بيش از  300  نفر براي Coco  کار ميکردند . او به زودي توانست صاحب مقدار زيادي پول شود او خيلي خوش شانس بود چون جنگ او را تبديل به يک طراح مردمي کرد. اما او همچنين نشان داده بود که مي تواند موقعيتهاي تجاري را تشخيص دهد و خود را با تغييرات روز مد وفق دهد و بتواند رضايت مشتريانش را جلب کند.
... ...
دوستاي من اگر يه زن توي اوايل قرن بيستم و در اوج ناباوري جامعه تونسته که تمام الگوهاي کهنه رو عوض کنه پس ما هم اين قدرت رو داريم که... . حکايت Coco  داستان زندگي همه آدم موفقيه که در هر شرايطي نقاط روشن و  رگه هاي اميد رو ميبينن و پيدا ميکنن و به جاي تمرکز روي شرايط به تواناييهاشون تکيه ميکنند اين جادوي هدف و پشتکاره.
 

صفحه اصلي
اعلام نمرات
جستجوی پیشرفته
مقالات
دانشگاه
ورود به e-mail
سرگرمي مديريت
تالار گفتگو
کتابخانه الکترونیک
پیشنهادات و انتقادات
خبرنامه





Powered by WebGozar

امار سایت
top